
با تمسک به این بیت سعدی شیرین سخن آنجا که می فرمایند: میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است مدتهاست زندگی مسالمت آمیزی را در کنار خانم ملکه و هزاران هزار فرزند برومندشان تجربه میکنیم .
تا پریشب اون ها حریم خودشون رو داشتند و ما هم حریم خودمون و سعی میکردیم مشکلات و گرفتاری های همدیگر را درک کنیم اما از وقتی که دیدم خانم ملکه لب تابم را به عنوان زایشگاه آقازاده های جدیدش در نظر گرفته است خط مشی را عوض نموده و برای دورکردنشان از میز غذاخوری همه پایه های میز را به سم و امشی آغشته نمودم ولی انگار مورچه ها هم به تازگی با کمک اجانب به نیروی ویژه هلیبرد مجهز شده اند و از آسمان هم مرزهای ما را مورد هجوم قراردادند .
اینجا بود که یاد اندز پدر بزرگوار افتادم که میگفت آب دشمن مورچه است و مورچه نمیتواند از آب رد شود و توی روستا خوراکی های حساس را وسط یک سینی پر از آب قرار میداد تا این آقازاده های پرتعداد فقط ببینند و حسرت بخورند.👌
برای امتحان یک بیسکوییت را با کلی طراحی فنی و مهندسی وسط لیوان آب جاسازی کردم ولی دقایقی بعد که برای زبون درازی به مورچه ها برگشتم 🤪 جز تکه کوچکی از بیسکوییت که حالا دیگر به رنگ سیاه درآمده بود چیزی باقی نمانده بود و در عجبم که حتی یک مورچه هم در آب نیفتاده و حتی پایش هم خیس نشده بود!
به ناچار دست به دامن فضای مجازی شده و در بین گزینه های مختلف ، استفاده از فلفل قرمز را کاری تر و انسانی تر دیدم چون فقط باعث دوری این آقازاده های محترم از دست درازی به اموال حقیر میشد و جان عزیزشان را به خطر نمی انداخت.👌
با تعجب دیدم این آقا زاده های گرام نه تنها مسیرشان عوض نشد بلکه بر سر دانه های فلفل باهم گلاویز هم شدند!
سعدیا روحت شاد مورچه هم مورچه های قدیم مورچه های امروز دیگه فقط دانه کش نیستند خیلی چیزهای دیگر هم میکشند.